آلپرولازم

دنیا مجالی مجمل است.

آلپرولازم

دنیا مجالی مجمل است.

آلپرولازم

رنج بردن از تنهایی نشانه ی بدی است: من فقط، در جمع زجر کشیده ام.

فردریش نیچه

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۹ ثبت شده است

  • ۴
  • ۰

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

 

 

راستش من بعد از 9 ماه بالاخره مجبور شدم مجددا یک صفحه در اینستاگرام باز کنم. از حضور در شبکه های اجتماعی خوشم نمی آید.

به نظرم اگر بخواهیم در روز جهانی وبلاگ نویسی درباره چیزی حرف بزنیم همین نسبت وبلاگ نویسی با حضور در شبکه های اجتماعی است. نمیشود خیل عظیم آدمهای لذت طلب سطحی را که توی شبکه های اجتماعی بیشتر کیف میکنند را دعوت به وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی کرد.

اما میشود کاربران عمیق تر، با حوصله تر و آنهایی که قبلا وبلاگ داشته اند را دعوت کنیم که برگردید و در همان بستری که سالم تر بود بنویسید. درست است که این اتفاق خود به خود می افتد اما من شاهد بوده ام چطور برخی رفقا بعد از حضور در شبکه های اجتماعی به وبلاگ هایشان بی تفاوت شدند. خودم هم همین طور بودم و هستم متاسفانه. صفحه اینستاگرامم حالا هفته ای دو سه بار به روز میشود ولی وبلاگم ماهی یک بار.

شاید خیلی ها مثل من «مجبور» شده باشند در اینستاگرام حضور داشته باشند. مثلا وقتی ببینید ناشر کتابتان برای خودش سایت فروش کتاب طراحی نکرده و همه تمرکزش را روی فعالیت صفحه اینستاگرامش گذاشته شما به سختی میتوانید خودتان را راضی کنید که در اینستا صفحه نداشته باشید. و وقتی ببینید که واقعا بعضی ها به لطف مخاطبان اینستاگرامی توانسته اند فروش کتابشان را بالا ببرند مقاومت برای صفحه نداشتن در اینستا سخت میشود. با همه اینها من هیچ وقت نمیتوانم به راحتی اجازه بدهم اینستاگرام هر کاری میخواهد با مغزم بکند.

سعی میکنم به خودم یادآوری کنم «اینستاگرام روی مغز ما نصب میشود نه روی گوشی هوشمندمان» و حواسم جمع باشد که بهش وابسته نشوم. اما متعجبم که چرا از دیگران این گلایه ها را نمیشنوم. منظورم همین کاربران فارسی زبان است. انگار اینستاگرام فقط من را اذیت میکند و بقیه هیچ مشکلی باهاش ندارند! آسیبهای شبکه های اجتماعی یکی و دو تا نیستند. از تاثیرات مخرب روی تمرکز حواس گرفته تا تاثیرات منفی روی زیربنای برداشت های فکری و فلسفی ما میتوانیم سیاهه ای بنویسیم. اما واقعا متعجبم در میان دوستانم چطور هیچ کس چیزی در این باره نمینویسد. جمله مشهور مارشال مک لوهان را به شما یادآوری میکنم: رسانه همان پیام است.

بگذریم؛ به بهانه روز جهانی وبلاگ نویسی میخواهم سه نفر از دوستانم را دعوت کنم که از تجربه وبلاگ نویسی شان بنویسند و خودشان هم سه نفر دیگر را دعوت کنند تا در این باره بنویسند. البته دعوت من مثل دعوت پیامبر اسلام ص یک دعوت عام است و هر کسی که این مطلب را میخواند میتواند به دعوتم لبیک بگوید و از تجربه خودش بنویسد. همان طور که خواندید تمرکز من بیشتر بر اهمیت وبلاگ نویسی در عصر شبکه های اجتماعی بود و از این سه نفر هم دعوت میکنم حتی المقدور در همین حال و هوا بنویسند.

ایده اصلی من این است که عصر ما عصر حواس پرتی است و شبکه های اجتماعی به این حواس پرتی دامن میزنند. توجه ما را مدام به چیزهایی جلب میکنند که واقعا اهمیتی ندارند. از آن گذشته به قول مک لوهان ذات این شبکه ها فارغ از محتوایشان، پیام پراکندگی خاطر را مخابره میکند. جمعیت خاطری که حافظ از زلف پریشان معشوق کسب میکرد هر روز چیز بعیدتری به نظر میرسد.

توجه بی اندازه ما به شبکه های اجتماعی نه تنها تاثیرات منفی روی مسئله عدالت اجتماعی دارد، نه تنها تاثیرات منفی روی درک ما از حقیقت در قاب رسانه دارد، که حتی تاثیرات منفی روی تمرکز حواس و مهارت مطالعه کتاب دارد.

من این سه دوست را دعوت میکنم از تجربه وبلاگ نویسی شان بنویسند:

1. وبلاگ در آن نیامده ایام (حسن صنوبری)

2. وبلاگ سرو سهی (سیده المیرا شاهان)

3. فانوس (حامد)

  • مجید اسطیری