آلپرولازم

دنیا مجالی مجمل است.

آلپرولازم

دنیا مجالی مجمل است.

آلپرولازم

درباره زندگی و فرهنگ و ادبیات و تنهایی و دیگر چیزها

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

سربازی

به نام دوست



در این صفحه گودریدز پای به روزرسانی یک بنده خدا که دارد در دوران خدمت ملال و خستگی را با مولانا خواندن از تنش و روانش بیرون میکند کلی حرف جالب و عجیب و تلخ و شیرین درباره خدمت سربازی زده شد. من هم چیزهایی نوشتم که خواندنش شاید برایتان جالب باشد:


https://www.goodreads.com/review/show/2299493192?comment=186515723#comment_186515723

  • مجید سُدیری
  • ۱
  • ۰

به نام دوست




https://www.instagram.com/p/BpH10TpHVUG/?taken-by=asatiri


این تصویر اگرچه مایه دلگرمی ما مستضعفان تاریخ است
اما نباید منتقدان جمهوری اسلامی را خوشحال کند
بله روضه های خانگی مایه خیرات و برکات فراوانی هستند 
برپایی روضه های خانگی یعنی دستگاه امام حسین ع مثل دستگاه های اجرایی مملکت نیستند که بالا و پایین شدن بودجه رویشان تاثیری داشته باشد
روضه های خانگی خود خود خود عاشقی هستند. بر پا کردنشان و شرکت کردن در آنها توفیق میخواهد که نصیب هر
بی لیاقتی نمیشود. نمیدانید من چه عشقی میکنم این تصویر را میبینم. بر پا کردن روضه در این منزل میتوانست نصیب یک آدم دیگر شود اما آن آدم لیاقتش را نداشت
اما آن که گفتم منتقدان جمهوری اسلامی خوشحال نشوند:
بعضی ها هم هستند که دوست دارند دستگاه امام حسین ع فقط در همین سطح برنامه داشته باشد. اگر مجلس امام حسین با شکوه و چند هزار نفری باشد کامشان تلخ میشود. چشم ندارند ببینند یک مداح میتواند محبوب تر از محبوب ترین سلبریتی ها باشد.
من توی گروه آنها نیستم
دوست دارم جمهوری اسلامی عزای اباعبدالله را با شکوه برگزار کند. دوست دارم در مسیر پیاده روی اربعین موکب های چند صد هزار نفری داشته باشیم. دوست دارم صد تا مداح عالی دیگر در تراز محمود کریمی داشته باشیم.
رفیقمان استوری گذاشته که موکب های عراقی با صفا است و موکب های بزرگ ایرانی بی صفاست! خوب برادر من ما ایرانی هستیم و شیعه گری مان باید با شیعه گری عراقی ها فرق کند. نوشته آنها تشیع توده ای دارند و ما تشیع لیبرال! این دیگر چه حرفی است؟ قسم میخورم تا چند سال دیگر عراقی ها از این سازماندهی ما الگو بگیرند به شرط ثبات
هرچند نفی نمیکنم که ما هم باید از این سازماندهی خاص آنها الگو بگیریم
آشفته حرف زدم
امیدوارم حرفم را فهمیده باشد
خلوص روضه های خانگی منافاتی با شکوه مجالس بزرگ ندارد

#اربعین
#روضه_های_خانگی
#روضه

  • مجید سُدیری
  • ۰
  • ۰

به نام دوست



من سال 93 در حال و هوای غریبی رفتم پیاده روی اربعین. راستش از این میترسیدم که داعش راه کربلا را ببندد و من بی لیاقت هنوز کربلا نرفته باشم.

این شد که فرصت اربعین را غنیمت دانستم و با دوستانم رفتم. یک نگرانی عجیب و غریب دیگر هم داشتم که نمیتوانم اینجا بگویم. اما خلاصه رفتیم. از ترمینال غرب در یک غروب دلگیر با پراید یکی از رفقای رفقا. آن شب برای اولین بار من در ماشین نوحه خواندم. من زیاد نوحه بلد نیستم اما آن شب خواندم و بقیه سینه زدند.

در مسیر هم یک بار به بچه های جمع گفتم خب یکی نوحه بخواند و بقیه سینه بزنیم. از قضا هیچ کس مداح نبود و باز خودم چند بیتی که بلد بودم خواندم. خیلی سفر خوبی بود. یادش به خیر. دم رفتن یک سری مداحی شور از سیب سرخی ریختم توی گوشیم که خیلی بهم انرژی میداد برای پیاده روی. اصلا برایم فرق نمیکرد مداحی چه کسی را در گوشیم میریزم اما حالا با آن مداحی ها خیلی حال میکنم.

کاپشنم نو بود و 20 روز هم نمیشد خریده بودمش. کلفت و گرم و سنگین. مردد بودم ببرمش یا یک چیز سبک تر بپوشم. اما همان یک شبی که در کربلا بودیم من را از سرما نجات داد. توی کوچه خوابیدیم. یک آدم بزرگوار تمام فضاهای خانه اش را پر از زائر کرده بود. حتی حیاط و جلوی در خانه ش توی کوچه را با چند تا موکت مثل یک اتاقک درست کرده بود و ما آنجا بودیم. چیزی که آن شب خلقم را تنگ کرد این بود که دو سه نفر اصفهانی در یک فرصت آمده بودند و میخواستند جای ما را بگیرند. من خر نمیدانم چرا جلو افتادم که با آن یارو بحث کنم که بروند. بگو به تو چه آخه!

پارسال هم پیاده روی خیلی بهم چسبید. آهنگ تجارة لن تبور ملاباسم را ریخته بودم توی گوشیم و از نجف تا کربلا لااقل 40 بار گوش دادم. با خودم میگویم چه فایده ای دارد این طور پیاده روی کردن. بچه ها رفتند از مسیرهای غیر معمول گذشتند و با مردم عراق ارتباط گرفتند و ایده داستان کشف کردند و این حرف ها. من فقط توی دنیای خودم بودم. همان یک شبی که در کربلا بودیم و 4 نفری با علیرضا و سید و فیروزجایی رفتیم زیارت فوق العاده شب قشنگی بود. هیاهوی اطراف حرم و صدای سنج و دمام چقدر تکان دهنده بود.

نمیدانم چه شد که هی در ذهنم یکی دو مصرع از حافظ را مرور میکردم "اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است؟" یا "در حضرت کریم تمنا چه حاجت است؟" به علیرضا گفتم بگذار این شعر را پیدا کنم. از توی اینترنت پیدا کردم و خواندم و یکهو دیدم چقدر به حالمان میخورد و چه خوب گریستیم چهارتایی.

خدایا امسال من را با عزیزانم به کربلا برسان.

  • مجید سُدیری