آلپرولازم

دنیا مجالی مجمل است.

آلپرولازم

دنیا مجالی مجمل است.

آلپرولازم

رنج بردن از تنهایی نشانه ی بدی است: من فقط، در جمع زجر کشیده ام.

فردریش نیچه

طبقه بندی موضوعی
  • ۱
  • ۰
یا اول الاولین و یا آخرالآخرین

مغزم انبان ایده های فراوان برای داستان کوتاه است اما دستم به نوشتن هیچ کدام نمی‌رود. داستان کوتاه مخاطب ندارد متاسفانه و هر چقدر هم که استادانه و خوب بنویسی ناشرها بهش اقبالی ندارند. چون مخاطب ندارد و این یک واقعیت است. این چند سال که خودم در ایام نمایشگاه کتاب دو سه روزی در غرفه شهرستان ادب می ایستادم و کتاب میفروختم این مسئله را دیده م. 
حتی بدتر از آن دستم به بازنویسی کردن تنها داستانی که امسال نوشتم هم نمی‌رود. با اجازه شما من امسال فقط و فقط یک داستان کوتاه نوشتم و خلاص! اصلا راضی نیستم از امسالم. 
تا به حال این حس را تجربه نکرده بودم. وقتی یک ایده داستان به ذهنم میرسید اگر خوب بود یک گوشه ذهنم می‌ماند و اگر درگیرم می‌کرد هی می‌پختمش و بهش فکر می‌کردم تا این که بیشتر و بیشتر ذهنم را اشغال می‌کرد و دیگر مجبور می‌شدم بنویسمش. اما الآن با این که می‌دانم ایده‌هایم خیلی ناب هستند با خودم می‌گویم چرا بنویسم وقتی که داستان کوتاه مخاطب ندارد و سخت فروش می‌رود؟ اصلا حس جالبی نیست.
البته میدانم بخشی از این حس و حالم به خاطر چاپ نشدن کتاب هایم است. منِ خوشحال، اول 97 یک مطلب اینستاگرامی گذاشتم و اعلام کردم که امسال سه تا کتاب ازم چاپ خواهدشد. واقعا آدم تا کاری را به سرانجام نرسانده نباید خبرش را به دیگران بدهد. حالا وسط بهمن هستیم و هیچ کدام از آن سه تا منتشر نشده اند! خنده دار است. خنده دار است اگر بگویم کارمند آن انتشاراتی که 7 ماه کار من را پشت گوش انداخته بود همین امروز حتی جواب تلفنم را هم نداد. 
امیدوارم که این سه چهار تا کتاب منتشر شوند تا کمی حالم بهتر شود. شاید آن موقع بتوانم بعضی از ایده هایم را تبدیل به داستان کوتاه بکنم. آدم اگر بتواند سالی 4 - 5 داستان کوتاه بنویسد می تواند یک سال در میان یک مجموعه دربیاورد. البته اگر اوضاع قیمت کاغذ به همین منوال پیش برود هیچ امیدی به کتاب خواندن مردم نیست. امیدوارم فرجی بشود.
  • ۹۷/۱۱/۱۴
  • مجید اسطیری

داستان کوتاه

نظرات (۳)

بابا نویسنده :)
سلام. خوشحالم یه نویسنده رو از نزدیک می بنیم!

چند وقت پیش من آقای مودب رو توی سوپری محل دیدم
نمیدونم شاید هم آقای داودآبادی بود :)
پاسخ:
سلام
چاکرم
خب میرفتی اسمش را میپرسیدی :)
  • محمد برزین
  • سلام 
    شما نباید خسته بشی . 
    بنویس 
    گاهی نه بای چاپ شدن 
    برای اینکه حالت رو خوب نگه داری 
    والبته خوش به حالت قدرت نوشتن داری 
    پاسخ:
    ممنون از لطف شما
    الآن چیزی که حالم را بد میکنه نداشتن وقته. اگه وقت مبسوط داشته باشم داستان کوتاه هم مینویسم.
    منم یه مدّت تو فاز مینمال بودم. چندتا رو به زور فروختم. پنجاه هزارتومن!
    به ارتباطات خیلی بالا نیاز داشت.
    ولی دیگه ول کردم! زدم تو کار تحقیق و تبلیغ و تدریس!

    ------------------------

    اگر دوسته باشی، یه بنده خدایی رو میشناختم، تو بخش فرهنگی قوه قضائیه بود، خیلی وقته که باهاش ارتباط ندارم.(شاید دوسال) اونا ایده های خوب رو میخریدن برای ساخت تلویزیونی.
    (خودم چون از موضوعاتشون خوشنم نمی اومد، نرفتم دنبالش)
    اگر دوست داشتی، بگو نام کاربری طرف تو ایتا رو برات بفرستم!

    پاسخ:
    سلام
    ممنون از لطف شما

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی