آلپرولازم

دنیا مجالی مجمل است.

آلپرولازم

دنیا مجالی مجمل است.

آلپرولازم

رنج بردن از تنهایی نشانه ی بدی است: من فقط، در جمع زجر کشیده ام.

فردریش نیچه

طبقه بندی موضوعی
  • ۰
  • ۰

پدردختری

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

 

مثل چشم به هم زدن دخترم دو ساله شد و من اصلا باورم نمیشود این مدت چطور گذشت.

من فکر می‌کردم با بزرگ شدن او من هم کم کم بزرگ شوم. یعنی یک بار دیگر از اول بزرگ بشوم. اما بدبختانه فرصت مشاهده م خیلی کم بود. میخواستم خیلی بیشتر بهش خیره بشوم. لااقل در حد ژان پیاژه.

شاید یکی از عجیب ترین تجربیاتم در مورد رشد دخترم حیرت در برابر چیزهایی بود که ما بهش یاد نداده بودیم. هر چیزی که کم کم یاد می‌گرفت من فوری سر نخ را پیدا می‌کردم که این را از من یاد گرفته یا از همسرم. متوجه هستید که درباره آموخته هایی حرف میزنم که به شکل غیرارادی بهش یاد داده بودیم. اما خب چند ماهی هست که چیزهایی ازش می‌بینم که نمیتوانم سرنخش را راحت پیدا کنم.

جدا از رفتارها، یک سری خلقیات هم تازگی پیدا کرده که نمیتوانم بفهمم از کداممان گرفته. اصلا یک نکته عجیب این است که من همیشه فکر میکردم دخترم باید یک نسخه کوچک شده از خودم باشد و حالا خیلی برایم سخت است که بپذیرم او واقعا یک آدم دیگر است. نمی‌توانم بپذیرم کسی غیر از من و قبل از من و مادرش او را برنامه ریزی کرده باشد. متوجه هستید که دارم درباره کمتر از 5 درصد رفتارها و خلقیاتش حرف میزنم و در 95 درصد مواقع او همان نسخه کودک شده من و مادرش است. اما یکهو چیزی از خودش بروز میدهد که نمیفهمیم از کجا آمده.

حالا بگذارید کمی هم درباره همان 95 درصد مواقع حرف بزنم. از جمله لذایذ من در زندگی مشاهده ساکت دخترم در مواقعی است که او با خودش مشغول بازی و نجوا کردن است. شاید اگر پدر بهتری بودم می رفتم و در بازی اش شریک میشدم اما حالا ترجیح میدهم بی سر و صدا نگاهش کنم و از دیدن سرگرمی آرام و شادمانه اش لذت ببرم. در این مواقع به خودم میگویم این من هستم از اندوه جهان فارغ که در امواج ناخودآگاه و شیرین زندگی بسیط غرقه ام.

فقط تعجب میکنم که چرا من بازی های کودکی خودم را یادم نیست. اگر کسی یک فیلم یک دقیقه ای از دو سالگی من در حالی که تک و تنها کتاب گربه من نازنازیه فقط به فکر بازیه را روی پایم گذاشته ام و دارم میخوانم داشته باشد من آن را به قیمت زندگی ام ازش میخرم. 

و افسوس میخورم که دخترم این بازی شادمانه اش را به یاد نخواهد سپرد. دیشب به همسرم گفتم چرا این قدر کم ازش فیلم میگیریم؟

پدردختری

نظرات (۱)

از خوشبختی های من اینه که فیلم های زیادی از بچگیام دارم. از شعر خوندنام. از تلفظ اشتباه برخی کلمات؛ مثلا اون موقعا به گلابی می گفتم: «آلابی». از غذا خوردنم. و از رقصیدنم حتی :)

 

لطفا از کوثرخانم زیاد فیلم بگیرید.

پاسخ:
پس واقعا خوشا به حالتان 

با فیلم گرفتن مشکلی نداریم الا این که دوست نداریم بچه مدام گوشی توی دست ما ببینه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی